موضوعات
آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
گنجینه ی ادب پارسی تقدیم به کسی که هنوز که هنوز است دوستم ندارد ولی خودش می داند که دیوونه اش هستم(بی خود به کسی ربطش ندین.از بچه های دانشکده اصلا نیست)
سفره عشق
امروز بد اشتهایم را کور کردی سر سفره عشق با همان نگاه های پر آشوبت عطر نفس های خوبت هیچ نگو بگذار چشمانم تو را بجویند هنوز دعای سفره را نخوانده بودم که باز هم نگاهت گره کوری به چشمانم زد چه بگویم هیچ کس خبری ندارد از نگاه همچو ماهت دیوانه و مجنون تو باشم حرفی نیست اگر باز هم دل میخواهی بگو برایت آن را در کاسه آسمان می کشم آه چه قدر شور است ذره ذره عشقت اما اگر بخواهی شیرین می کنم آن را برایت و خودم باز هم شوری می چشم دیشب باز هم یادت مرا دیوانه کرد باز هم همان اشک ها باز هم همان عکس دلنشینت چه بگویم که بفهمی خسته شدم ویرانه شدم ولی تو هنوز هم سال هاست که اشتها کور می کنی سر سفره عشق
نظرات شما عزیزان: پنج شنبه 12 مرداد 1391برچسب:, :: 21:10 :: نويسنده : بهمن خسروجردی
![]() ![]() |